
برف بخوریم یا نه؟

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که طی یک کوهپیمایی در ارتفاعات کوهستانی خسته و تشنه پس از آن که تمام آبی را که همراه داشتید تمام کردید، تصمیم گرفتهاید از برفی که روی ارتفاعات نشسته بخورید تا عطشتان فروکش کند؛ دست میبرید و از زیر برف های تلنبار شده گوله ای برف برمی دارید و نوش جان می کنید. برف نوعی آب مقطر است و می تواند مواد معدنی بدن را هدر دهد، گرچه این مواد با خوردن غذا خیلی سریع جایگزین می شوند اما ممکن است برای کوهنوردان و طبیعت مردان که بدنشان دایماً در حال تعرق است مضر باشد. برف دمای بدن شما را پایین می آورد، در نتیجه بدنتان برای جبران دمای از دست رفته و جلوگیری از یخ زدگی شروع به فعالیت و سوزاندن انرژی می کند؛ این در حالی است که شما خسته هستید و نمی خواهید انرژی از دست دهید.

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه …
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و… خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید . . .
مثل چيست ؟
مثل ،سخن كوتاه و مشهوري است كه به قصه اي عبرت آميز يا گفتاري نكته آموز اشاره مي كند و جاي توضيح بيشتر را مي گيرد .
كلمه” مثل ” عربي است و كلمه فارسي آن “ متل ” است . وقتي مثل گفتن صورت بي ادبانه پيدا كند آن را متلك مي گويند. البته ضرب المثل يك تركيب عربي است به معناي مثل زدن .

در همه زبانهاي دنيا ضرب المثل فراوان است . بعضي از مثل ها در همه زبانها به هم شباهت دارند .
هر قدر تاريخ تمدن ملتي درازتر باشد بيشتر حادثه در آن پيدا شده و مثل هاي بيشتري در آن وجود دارد . و در زبان فارسي نيز ده ها هزار ضرب المثل وجود دارد .

ما عشق میفشانیم، چون دانه در زمین، ما شعر میسرائیم،چون غنچه بر درخت ، همتای دیگرانیم،سرشار از سرود...

اراده جمعی ما به گواه همگان زبانزد بوده است.چه کارهای نشدنی که در سایه همدلی و همکاری صمیمانه انجام شدند.و چه اهداف بزرگی که دستیابی به آنها میسر گشت.و اینک همگان از حاصل آنها در آسایشند.نزدیک به سه دهه پیش درست در زمانی که بسیاری از همسایگان ما و حتی بسیاری از مناطق ایران از نعمت آب آشاميدني برخوردار نبودند،در سایه رنج و زحمت پدران ما لولههای آب از فرسنگها راه دور و طاقتفرسا روی شانههای استوار آنان به روستا حمل شدند تا ما اولین مردمانی باشیم،که به استقبال توسعه برویم.و به آب لولهکشی دسترسي پیدا بکنیم.در زمانی که به دلیل شرایط بسیار سخت برای تحصیل و نیاز به عزیمت به شهرها به دلیل نبودن مدارس راهنمایی و دبیرستان در منطقه،و نیز شرایط سخت زمان جنگ و مهمتر از همه آنها نداری و تنگدستی و هزینه بالای تحصیل،پدران «تحصیل نکرده» ما با دوراندیشی و درک شرایط آینده به هر قیمتی که شد،شرایط تحصیل ما را در شهرها فراهم کردند.و نتیجهاش این همه انسانهاي فرهیختهای است،که به جامعه تقدیم کردهایم.مثالهای زیادی از این قبیل را میتوان مطرح کرد.از جمله تعمیر و بازسازی مسجد،احداث و بازسازی سالانه جادههای بین مزارع و ییلاقی،کمک و همراهی بیماران و افراد ناتوان و امثال آنها.اما شاهکار ماندگار و نماد همکاری و همدلی تمام عیار مردم ما احداث جاده دستساز بود،که در نوع خود اقدام بزرگ و بینظیری بود.و بعد از گذشت دو دهه هنوز همگان آن را تحسین میکنند.
اما گذشته از اینها ما هنوز رهرو این راهیم.و راه هنوز دراز است،و منزل ناپیدا. هنوز هم نیاز است،که عزمهایمان را جزم کنیم،و شوری دگر اندازیم،در میکده جان.بیماری و مشکلات جسمی اتفاقی است،که برای همه خانوادهها پیش میآید.همین طور مرگ سرنوشت نهایی هر انسانی است.به نظر میرسد،بیشتر اضطراب و نگرانی خانوادهها به هنگام بیماری یکی از اعضاء،نه خود بیماری بلکه شرایط انتقال آن به بیمارستانها و مراکز درمانی است.نظر به اینکه منطقه ما از مراکز درمانی فاصله زیادی دارد،و از سوی دیگر ماشین همیشه در دسترس نیست.و یا اگر هم باشد،به هیچ عنوان مناسب حمل بیمار یا مصدوم نمیباشد،به نظر این نگرانی بسیار به جا و منطقی است.و این اوج بی عدالتی است،که شخصی به جای نگرانی از بابت اصل مسأله یعنی بیماری،نگران مسائل حاشیهای آن باشد.از سوی دیگر حمل جنازه متوفیان عزیز از شهر و جاهای دیگر،در نبود آمبولانس و به وسیله ماشینهای باری صورت ناخوشایندی دارد،و به نظر بیاحترامی به کرامت یک انسان است.با این توصیف مثل خیلی از همسایگان نزدیک ما،تهیه و تدارک «یک دستگاه آمبولانس» برای حمل بیماران و متوفیان بسیار ضرورت دارد.مشارکت در انجام این کار عامالمنفعه یک حرکت انساندوستانه و از نطر دینی نیز مشمول ثواب ما تأخر است.بدینوسیله از تمامی آحاد مردم استدعا دارد،که در حد توان و سعی خود در انجام این امر خیر مشارکت نمایند.در مقایسه با کارهای بزرگی که مردم ما انجام دادهاند،اینکار بسیار آسان و شدنی است،اما نتیجه و پیامدش بسیار بزرگ است.که ممکن است،خود نیز در آن سهیم شویم.
صندوق خيرين روستاي نـــاو
شماره حساب صندوق خیریه روستای ناو: ۲۴۰۸۰۰۱۹۴۸۱۲ بانک سپه
شماره کارت : ۵۸۹۲۱۰۱۰۰۲۳۳۶۸۶۱
زمانی که نامه ها و گفتار ها و پیام های بزرگان و صاحب منصبان برای نقل و انتشار و ابلاغ به اقضی نقاط تابعه روانه می شدند، دوستان روابط دوستی خود را با طرفه و یادبودی تازه می کردند و چاپارها را به صله ای می نواختند، رویای چند و چون از راه دور با هم صحبت کردن بهترین آرزو بعد از دیدار، چیزی کم نداشت.

کمتر کسی در زمان گذشته فکر می کرد که در عرض چند ثانیه صدای کسی را میخواهی باهاش صحبت کنی که در چند هزار کیلومتری شما قرار دارد را بشنوید. اما این خدمت قابل تقدیر علم به کمک رویاهای انسان شتافت و به آنها جامه عمل پوشاند. تفکر یکی از نعمت های خدادای است چون با پشتوانه همراه شود اگر در زمینه مفید انسانی بکار گرفته شود خدماتی ارزنده برای جامعه به ارمغان خواهد آورد.

با شروع فصول گرم سال تقریباً نیمی یا بیشتر مردم ناو به حالت کوچ نشینی به ییلاق تابستانی زندگی خود می روند. امورات تقریباً به حالت اولیه اداره میشوند از نعمت برق و سیستم آبرسانی خبری نیست، گرد و خاک حاکم بر هوای آنجا و آلودگی صوتی بعلت تراکم زیاد جمعیت و ساختار ساخت و ساز مزید بر سایر مشکلات میباشد. تنها فایده آنجا برای دامداران و باغبانان، آن هم درحد اندک است. آب مایه حیات است یکی از دلایل اصلی که سراجگاه بعنوان ییلاق تابستانی مردم روستای ناو تبدیل شده است، وجود چشمه آب دائم آن است.

در سن و سال ما آدمها، 10 سال زیاد نیست. اما در رایانه 10 سال یعنی پیر شدن کامل. عجیب است که بعد از گذشت 10 سال، ویندوز اکسپی هنوز زنده است و مایکروسافت با تمام وجود میخواهد مردم آن را فراموش کنند.

جامعه بشری برای سیر تکامل خود همیشه فراز و فرودهایی به خود دیده است. اجتماع به دلیل ترکیب متفاوت گونههای فکری اعضا در حل و هضم و یکپارچه کردن و جهت دادن به ایدهها تلاش کرده است. یکی از معضلات خیلی بزرگ برای دستیابی به مسیر پیشرفت، عقبماندگی اجتماعی میباشد. این معضل که اغلب جوامع پیشرفته روزی آن را پشت سر گذراندهاند در مجموعه خود بازوهایی توانا دارد که با شناخت کامل از آنها میتوان برای نابودیشان چارهای اندیشید.
تفـرقـه
تفرقه از ریشه فرق و در لغت به معنی جدایی میباشد. در فرهنگهای مختلف این کلمه به معنی فاصله انداختن و جدایی آمده است.









